وكيلي بسيار زيرك و سفسطهباز و نهچندان پايبند اخلاق به نام پيير دوبووا بود، كه نمايندهٴ شاه فرانسه در برابر پاپ، امپراتور، شهسواران معبد يا هركسي بود كه بر سر راه اربابش قرار ميگرفت يا شاه ميخواست سايهاش بر روي زمين نباشد. اين تمايلات موجب شد بدون ترس يا ترحمي اعمال شريرانه و سوء استفادههاي كليسا را رسوا سازد و تحولات شديدي را پيشنهاد كند. ژان پاريسي دومينيكي، آيين توما را به صورت ابزاري براي نابود ساختن اساس قدرت پاپ و افشاي سوء استفادههاي كشيشان آزاد بهكار گرفت. او هم منادي اصلاح ديني از جنبهٴ تخصصي آن بود، چون از نظريهٴ عشاي رباني دفاع كرد كه پيشگام عقايد لوتر بود (نظريهٴ ((تجسم بدن و خون مسيح در نان و شراب))1 در برابر ((نظريهٴ استحالهٴ پيكر و خون مسيح به جوهر و مادهٴ نان و شراب كه فقط صورت ظاهري خود را حفظ كردهاند))2 و ((نظريه اتحاد جوهر پيكر و خون مسيح با جوهر نان و شراب))).3 بيشك هروه نِدِلك دومينيكي در دفاع از قدرت نامحدود پاپ و به طور كلي امتيازات كليسا و مبارزه با اصحاب اصالت روح، به دلايل ديگري از آيين توما بهرهبرداري كرد. برنار دِليسيوي فرانسيسي كه در لانگدوك شاهد جنايات دادگاه تفتيش عقايد بود، از دشمنان سرسخت آن اصولي شد كه چنين نابرابريهايي را ممكن ساخته بود. دراينجا با يكي از پيشاهنگان اصلاحات ديني روبهرو نيستيم، كه خود بتواند به اندازهٴ كاتوليكها در تفتيش عقايد بيمدارا يا متعصب باشد، بلكه با پيشآهنگ مردم آزادانديش زمان خودمان، از قبيل پل فردريك، هنري چارلز لي، جورج گوردُن كولتن و ديگران -- كساني كه حق و عدالت را برتر از كيش و حزب ميشمارند -- سروكار داريم.
سرانجام به دو تن از معتدلترين افراد ميرسيم، يعني پيير بارسوير بنديكتي، كه پنج سال را در آوينيون گذراند و از آنچه در دربار پاپ و پيرامونش ميگذشت غافل نبود؛ و گيوم دُوران اسقفِ ماند، كه جوانتر بود و از نارساييهاي دربار پاپ و كشيشان و سوءاستفاده در فروش آمرزش گناهان، به انتقاد پرداخت و براي تمامي مسايل، از ريز تا درشت، اصلاحاتي پيشنهاد كرد.
مجموع اين انتقادات، كه از بسياري كشورها و از هر نوع مردمي سرچشمه ميگرفت، بسيار جالب است. بهويژه، آنچه در آثار ادبي آن زمان يا در اظهارات افراد سادهٴ پرهيزگاري ديده ميشود كه ابداً قصدشان حمله به چيزي نبوده و صرفاً از خطاهاي كليسا مانند خطاهاي اعضاي خانوادهٴ خودشان رنج ميبردند.
داستان گل سرخ ژان موني (سيزدهم - 2) را بخوانيد (نويسندهٴ آن تا سال 1305 در قيد حيات بوده) تا جابهجا از زباندرازيهايش نسبت به كليسا در شگفت شويد. بهطوركلي، ميتوان گفت مقدار زيادي مخالفت با كشيشان تركيب اصلي نوشتههاي